ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
199
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
او را رجل مؤمن خواند ، موسى را از آن خبر داد ، سوى مدين رفت ، و سالها مزدورى شعيب كرد ، تا كابين دختر تمام گشت و خواست كه سوى مصر بازآيد و عصا كه معجز او بود از پيش شعيب بياورد بعد از آنك در [ آن ] خصومت رفت [ 1 ] ، و شعيب گفت ديگرى برگير كه [ اين ] امانتست ، تا بتوسط فرشته عصا بموسى رسيد ، و با خواستهء بسيار وزن و فرزند سوى مصر آمد ، و اندر آن راه بشب اندر ، بتاريكى بطلب آتش رفت ، ايزد تعالى او را نبوّت داد ، و با موسى مناجات كرد ، و آيتها نمود از عصا و ديگر چيزها تا موسى بياراميد و برادرش هرون را بازخواست ، و پس سوى فرعون آمد و او را به خدا خواند ، و معجزه نمود ، فرعون گفت اين جادويست نگرويد ، و سى هزار مرد جادو از همه اطراف فراهم آورد . و مهتر ايشان چهار مرد بودند نامهاشان : شابور ، غارون ، مصفى ، خطحك [ 2 ] ايشان با فرعون گفتند : لَنَحْنُ الْغالِبُونَ . و آن صحرا چندانكه چشم كار كرد رسنها و چوبها فكنده بود كه از افسون ايشان در حركت آمد ، و موسى سخت بترسيد چنانك خداى تعالى گفت : وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ ( 130 - آ ) وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ . پس خداى تعالي گفت موسى را مترس و عصا بينداز ، موسى عصا بيفكند ، اژدها گشت ، و آن همه فرو برد ، و باز عصا برگرفت همچنان بود ، جادوان ايمان آوردند و گفتند اين كار از جادويى بيرونست ، فرعون را خبر شد : ايشان را گفت او خود مهتر شما بوده است ، و بعد از آن فرمود تا آن مهتران را بزارى زار بكشتند ، بامداد كافر بودند ، نماز شام شهيد ببهشت رسيده ، پس فرعون هامان را گفت : . . . ابن لى صرحا [ 3 ] چون هامان آن بنا كه فرمود بكرد بر آنجا رفت هيچ آواز نشنيد از آسمان پس هامان را گفت من چنين گمان همى برم كه موسى از دروغ زنان است ، پس خداى تعالى آيات فرستاد از عذاب گوناگون [ بر ] قبطيان چنانك گفت : فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ ، چون به سختى رسيدندى ، فرعون موسى را گفتى
--> [ ( 1 ) ] در آن خصومت رفت ، يعنى در باب عصا بين شعيب و موسى [ ( 2 ) ] طبرى : سابور و عادور و حطحط و مصفى ( ص 472 ) [ ( 3 ) ] متن : رب ابن لى . . . اصل : فأوقد لي يا هامان على الطين فاجعل لى صرحا لعلىّ اطلع الى إله موسى - قرآن - قصص 4 ( ط ، ص : 499 ) و : يا هامان ابن لى صرحا - ( قرآن : مؤمن 4 )